رضا قليخان هدايت

1226

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح اتابك اعظم ابو بكر بن محمد نشست خسرو روى زمين باستحقاق * فراز تخت سلاطين بدار ملك عراق رضاش خط دوام از صحيفهء آمال * سخاش باب كرم از جريدهء ارزاق ايا شهى كه بهنگام كين غلامانت * مجرّه را به دو انگشت بگسلند نطاق چو جفت و طاق زنند از طريق لعب كنند * به تير تنها جفت و به تيغ سرها طاق ببازوى تو ندارد خطر گرفتن ملك * بر آسمان شدن آسان بود بپاى براق گر آفتاب كه يك چشم دارد از مشرق * نگه كند سوى ملك تو جز به چشم وفاق بباد حمله ز گوشش برآورى پنبه * به زخم نيزه ز چشمش برون كنى شرناق ز هيبت تو دل دشمنان بروز نبرد * چنان بود كه دل عاشقان بروز فراق غريو كوس و نفير مبارزان در رزم * بود به گوش تو خوش‌تر ز پردهء عشاق در مدح سلطان طغرل سلجوقى چو زهره وقت صبوح از افق بسازد چنگ * زمانه تيز كند نالهء مرا آهنگ جفاى چرخ بگيرد مرا به‌سختى ناى * فراق يار درآويزم بدامن چنگ برد زمانهء ناساز از سرم بيرون * هواى نالهء ناى و نشاط نغمهء چنگ چنان به درد دل از سينه بركشم آهى * كه هفت آينهء چرخ از آن بگيرد زنگ بضاعت سخن خويش بينم از خوارى * بسان آينهء چين ميان رستهء زنگ گهى چو عهد لئيمان نطاق صبرم سست * گهى چو عذر بخيلان براق عزمم لنگ فتاده‌ام به گروهى كه در ثناشان هست * مساق لفظ ركيك و مجال معنى تنگ بقول نيك چو من نامشان برآرم زود * بفعل بد سخنم را فروبرند به ننگ كجاست ركن بساط خدايگان تا من * برم چو شعرى اركان شعر بر خرچنگ خدايگان سلاطين بحر و بر طغرل * كه در ترازوى قدرش جهان ندارد سنگ ايا شهى كه بريزد ز باد حملهء تو * بروز معركه دندان پيل و كام نهنگ چنان بدور تو كار زمانه منظوم است * كه پوست از سر زين باز شد به پشت پلنگ در آن زمان كه اجل دشمنان جاه ترا * شود مخالف آمال در شتاب و درنگ